شیرینی خوردن موش موشیه من
سلام ماهکـــــم؛خوبی گل پســرم؟ ماشالله هرچه بیشتر میگذره فعالیتت هم بیشتر میشه.امروز فک کنم شما ورزش میکردی آره پــسرم؟آخه از دیشب تا همین الان فقط داری منو عاشقتر میکنی.اونم با حرکاتت
دیشب مامانیه سنگین خوابت با یه حس خاص از خواب بیدار شد،احساس کردم داری به آرومی تکون میخوری،یه جوره خاص بود نمیشه تعریف کرد،بعد که من بیدار شدم و دستمو گذاشتم رو شکمم متوجه شدم که سمت راست شکمم خیلی سفت شده،مطمئنم که تو اونجا بودی،آخه سمت چپ شکمم خیلی معمولی بود ولی سمت راست خیلی سفت بود اصلا تا حالا اینجوری نشده بودم.و صبح هم کلا تکون میخوردی،البته وقتی فعالیت داشتم تکونات قطع میشد ولی وقتی آروم بودم خیلی تکون میخوردی،مثلا موقع ظرف شستن.امروزو تا ساعت 6تهنا بودیم دوتایی باهم. بابایی هم آزمون دکترا داشت و اگه شما نبودی من خعلی حوصلم سرمیرفت ولی با وجود تو حسابی بهم خوش گذشت.بابایی هم که اومد با هم آماده شدیم و رفتیم خونه ی عمه محبوبه،تولد دختر عمت بود و وقتی کیک رو آوردن من خامه ها رو از روی کیک کنار زدم که نخورم،و فقط یه اوچولو خوردم ،با اینکه یه کم خوردم تو اینقدر تکون خوردی که حد نداشت منم خوشم اومد و همه ی خامه هایی که کنار بشقاب گذاشته بودمو خوردم و توهم خیلی خیلی خوشت اومد .تکونات هر لحظه قویتر از قبل میشه و این مایه ی شادی منو باباییه.
بعد شام هم که برای شما ضرر داشت سالاد الویه بود و منم نخوردم ولی دسر خوردم اونم بازم برای اینکه تو دلم شیطونی کنی قربونت بشم و چقدم شیطونی کردی چشام از تعجب گرد شده بود به عمه جون گفتم و عمه جونت هم به همه اعلام کرد که امیــررضا از کیک تولد خوشش اومده.خوب موش موشیه اکتیو من خیلی خیلی منو خوشحال کردی بازم ازین کارا بکن زیااااااد تکون بخور پسملی..فردا هم شاید باهم بریم دکتر تا در مورد وزنم باهاش صحبت کنم،البته معلوم نیست،چون قرار بود عزیز جون برام جواب آزمایشو فکس کنه،و مشهدم برف سنگینی اومده عزیز جونم که چشاشو عمل کرده فعلا نمیتونه بره.برای همین شاید نرم شاید برم
بوسِ عَســـلی بَرا پِســـمَلِ شیـــرین تَر از عَســـلََمــ



شیرینی خوردن موش موشیه من
